السيد محمد حسين الطهراني
87
الله شناسى (فارسى)
--> - هر چيز بجاى خويش نيكوست ( شبسترى هر چيز كه هست آنچنان مىبايد * ابروى تو گر راست بدى كج بودى اندرين ملك چو طاوس به كار است مگس ( سنائى ) لا مُعطَّلَ فى الوجود . شاه را چون خزانه آرايد * چيز بد هم چو نيك دربايد ( سنائى ) اژدها گرچه عمركاهان است * هم نگهبان گنج شاهان است مار اگرچه به خاصيت نه نكوست * پاسبان درخت صندل اوست مرگ هر چند بد نكوست ترا * مال و ميراث جمله زوست ترا مرگ ، اين را هلاك و آن را برگ * زهر اين را غذا و آن را مرگ ( سنائى ) مدان بد هر آن بدنمائى كه هست * كه آن نيز نيكوست جائى كه هست سيهمار كز كفچه [ 3 ] شد زهر سنج * زر پخته هم بخشد از ديگ گنج همان زهر كو دشمن جان بود * بسى دردها را كه درمان بود ( امير خسرو ) اهل هنر گر بشمارى درند * بىهنران نيز بكارى درند نى كه تهى رويد از خاك رود * گر بدمد باد سر آيد سرود قهقهه زد كبك به رفتار زاغ * كز چه نهى پاى پريشان به باغ زاغ به دو گفت كه پرواز كن * گر گرو از من ببرى ناز كن هيچكسى نيست ز زيبا و زشت * كش نه حكيم از پى كارى سرشت ( از زُهَر الرّياض - [ 1 ] - اين رباعى را به خواجهء طوسى نيز نسبت دهند . ( تعليقه ) - - [ 2 ] - ( تعليقه ) Tout est au mieux dans le meilleur des mondes Possibles - - [ 3 ] - در « لغتنامهء دهخدا » آورده است : « كفچه مار : در اصطلاح جانورشناسى -